دوستانی که نظر نمیدن خیلی نامردن
وصيتنامه

وقتي كه خاكم ميكنن بهش بگين پيشم نيا
بگين كه رفت مسافرت بگين شماره نداد
يه جور بگين كه آ خرش از حر فتون هول نكنه
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه...
برو آتيش به قلب من نزن بذار نگاهت از ياد من بره
بذار واسه هميشه قلب من چال بشه با من كلي خاطره
ميخواهم رو سنگ قبرم اين باشه طلوعي كه خيلي غم انگيز بود
قشنگترين خاطره عمرم غروبي كه خيلي دل انگيزشد
رو سنگ قبرم بنويس روزي امد با اميد آخر
ولي حالا بدرقه راهش اون داغي كه موندش رو دل مادر
يروز تنهام گذاشت با كلي نيرنگ

اهاي تويي كه از اون مينويسي بدون مرام اون از جنس سنگه
اونيكه لاف عاشقي رو میز د يروز تنهام گذاشت با كلي نيرنگ
غريبي بي كسي اندازه داره اخه دل منم خدايي داره
یه گیتار شكسته همدم من يه كلي و غريب و بي نشونه
كسيكه يروز دلش با من بود بين قلبش شده يه تيكه از سنگ
اونيكه لاف عاشقي رو ميزد ببين تنهام گذاشت با كلي نيرنگ
بريد بهش بگيد فرقي نداره بخواد پيشم بمونه يا نمونه
غريبي بي كسي اندازه داره اخه دل منم خدايي داره
کاشکی هيچ وقت بزرگ نمی شدم

کاشکی هيچ وقت بزرگ نمی شدم
تا خيلی از چيز هارو نمی فهميدم
تا بدی ها و بدبختی ها رو نمی ديدم
کاشکی معنی دلتنگی رو نمی فهميدم
کاشکی بود و نبود هيچ کس واسم مهم نبود
کاشکی مثل اون موقع ها شبها
تا سرمو ميزاشتم زمين راحت ميخوابيدم
خوابم ميبرد ديگه هر شب به يک چيز فکر نمی کردم
مثل ديونه ها از خواب بلند نمی شدم
کاشکی معنی چرت عشق رو نمی فهميدم

خنجر برام بیارین من از تبار دردم

خنجر برام بیارین من از تبار دردم
عمری بی طلوعم مثل غروبی سردم
آیینه دار غربت با آدمها غریبه
هوای چشمون من در حسرت یه سیب
تاریک سر نوشتم فانوس من شکسته
عمری بغضی سنگین راه گلوم و بسته
از شب به شب رسیدم از کوچه ها به بن بست
ای آدمهای سر خوش جایی برای من هست
شب گرد قصه عشق تنها و بی پناهم
اشکم رو گونه هاتون من سردی یه آهم
عاشق
يه عاشق بی قايق تو دريا
چشماشو میبنده تو رویا
من عاشق بی قایق تو دریا میمیرم
چشممامو میبندم بی رویا میمیرم
میرم و میمیرم آسوده میشم از عشق
میرم و میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم
یه زیبا نگاهش به موجاس
یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریای دریا من امشب میمیرم
از عشق یه زیبا من امشب میمیرم
میرم و میمیرم آسوده میشم از عشق
میرم و میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم

غم

بدون این رسم رفاقت چندین و چند سالمون ، نبود

زدم به سيم اخرو گفتم ولش كن بيخيال

اومد که فریاد بزنه اما دیگه نای نداشت
خواست بمونه پیشش تو قلب اون جایی نداشت
آی دختره ای بی وفا آی تو که تنهام می ذاری
تو قاب عکست جایی من عکس کی رو میخوای بذاری
برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم
ولي بدون كه تا ابد جايي نداري تو دلم
زدم به سيم اخرو گفتم ولش كن بيخيال
اون واسه من يار نمي شه بي خيال اين عشق محال
گفتم توي مرام ما منعت كشي نيست با مرام
مي خواد بره خوب به درك هميني كه هست ختم كلام
وقتی رفتی دیگه اون پنچره خوابید

وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت
شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت
دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم
توی آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم
وقتی رفتی تازه فهمیدم کی بودی
برای من تپش زندگی بودی
وقتی رفتی دیگه اون پنچره خوابید
دلم برات تنگ شده جونم

با ما که راه نیومد این روزگار نامرد
صدای من به جز تو رو هر دلی اثر کرد
کاشکی می شد یه روزی بشی تو مهربونم
سر بذاری رو شونم خودم برات بخونم
بین مادیوارای سنگی فاصله یک عمره می دونم
تو عین نا باوریام تو هم شدی یه زخم نو
یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم
تورو خدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم
تو عین نا باوریام تو هم شدی یه زخم نو
نمی خوام مثل تو بشم از جلوی چشمام برو

منو به کی فروختی
گیرم بازهم بیایی و از عاشقی بخونی
گیرم تادنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی
روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود
منو به کی فروختی اون ازما بهترون بود
میای بیا ولی حیف ، حیف دیگه خیلی دیره
حالا که خاطراتت یکی یکی میمیره
کی گفته بودکه تنهام وقتی تورو ندارم
بازهم میگم بدونی منم خدایی دارم
برگشتی اما انگارتو باختی توی بازی
غرورتم شکستن بی چیت داری مینازی ؟

اینم بمونه


میمیرم برات

میمیرم برات نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشمات
رفتی از برم نمیدونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزو مه که نمیدونستی که میمیرم برات میمیرم برات
عاشقم هنوز نمیخواستی که بمونی یا بسوزی بساز دلم
گفتی من میرم تو میخواستی بری تا فرداها یار خوشکلم
برو راهی نیست تا فرداها ز خاک و گلم
سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور
سفرت بخیر برو گر شکستی زمن میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته نا امید و خسته تو بازم غرور
نمیخوام بیای نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت نمیخوام مثل یه شمع بسوری برام تا تموم بشی
برو تا بزرگی میخوام که فقط آرزوم بشی

زمین گرمم کمته...کمته آتیش خدا

زمین گرمم کمته کمته آتیش خدا بوسه ی مرگ رو بچشی بندت بشه جدا جدا
زمین گرمم کمته تو که میگفتی من سرم کی میشه اون گلوتو با دشنه ی نامردی بدرم
تو که ندیدی خورشید روپس چرا میخای بتابی مگه تو فردا نمیخای تو یه وجب جا بخوابی
اخه چیکار کرده با من ریشم رو از جا میکنه وقتی که نفرین میکنم بر میگرده خودمو میزنه
هر کاری میخای میکنی زل میزنی میگی این رو باش زخم زبونم که زدی حالا دیگه نمک نپاش
یه جوری حرف هم میزنی که من ازت بدم بیاد آخه یه زره فکر کنی کی دیگه حالا جز من میاد
در انتظار فرصت عمری تباه کردم...فرصت جوانیم بود من اشتباه کردم


می گویند شیشه ها دل ندارند ... اما وقتی
روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم ... آرام گریست...!!!
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست
دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به
رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ...




